السيد عز الدين الحسيني الزنجاني

22

تفسير سوره مباركه حمد ( فارسى )

و اگر از آنان بپرسى چه كسى آسمان‌ها و زمين را آفريد و ماه و خورشيد را مسخّر كرد قطعاً خواهند گفت : خدا . واژهء « خدا » در زبان فارسى در دو معنا به كار مىرود : الف ) سرور و رهبر : از اين باب است كه ناخداى كشتى گويند ، كه مخفّف ناو خداى است . ناو ، يعنى كشتى و خدا ، يعنى رهبر ، پس ناخدا ، يعنى رهبر كشتى ، بنابراين ، « خدا » در لغت فارسى به غير ذات مقدّس احديّت نيز گفته مىشود ، و ترجمه كردن « الله » به « خدا » درست نيست . ب ) معناى دومِ « خدا » دارنده و داراست ، سعدى دربارهء كسى كه رفته بود بر سر شاخهء درخت و همان شاخه را مىبريد مىگويد : يكى بر سر شاخ بن مىبريد * خداوندِ بُستان نگه كرد و ديد « 1 » خداوند بستان در اين جا ، يعنى صاحب و دارندهء بستان . كتاب برهانِ قاطع يك فرهنگ فارسى است كه دكتر محمّد معين ، اديب فارسى و دارندهء فرهنگ معين آن را شرح كرده است . اين كتاب مىگويد : « خدا » در اصل « خودآ » بوده است ؛ يعنى آن كه خودش آمده و علّتى ندارد ، بلكه واجب‌الوجود است ، ولى اين معنا درست نيست . آيا در استعمال چنين تبادر مىكند يا خير ؟ در حقيقت چنين تبادرى در اين‌جا نيست . مثلًا مىگوييم : خداى مهربان با خداى عالَم كه در يكى به نحو توصيف و در ديگرى به نحو اضافه به كار برده ، ولى در هيچ يك « خودآ » به نظر نمىآيد ، بلكه صاحب عالَم به معناى خداى عالَم و رهبر مهربان به معناى خداى مهربان به نظر مىرسد . واژهء « خدا » دربارهء اربابِ انواعِ موجودات نيز به كار برده مىشود ، يونانىها

--> ( 1 ) . سعدى ، بوستان ، باب اوّل .